دلم برای باغچه می سوزد
تا بعد ها . . .
ــــــــــــــــــــــــــــــ
لغزنده
در سراشیبی تند تپه ها
این زاویه
منفرجه ناتمام است
هيچ
پيچيده در دستهاي
پر/ پيچ
تا مي خورم
تا
كيف دستي امشبم
پر باشد از
اسكناسهاي تا نخورده ات
مست بودي
و خاك كفشهايت
توي تخت خوابيده بود
دست
بيهوده براي چراغ پيش رفت
مست بودي
و هَست
تزريق كردي در زهدانم
. . .
مست كه مي شوي
اين تكه گوشت
حرف نمي زند
راه نمي رود
نمي بيند
و دهانش
بوي خاك كفش تو مي دهد
تير مي كشي
/ با /
اين كرم سالمُرده
كه پیچ مي خورد
در خاليِ جنوبيِ جنونم
تند
تند
تند
تنها سيب
سهم ساده تو از من است!
كسي مي خواند:
من دلم سخت گرفته است
از اين مهمانخانه مهمان كش روزش تاريك...
آمده ام، براي چه يا كِه ...تا كي .. نمي دانم.
باز شاخه اي است از آنهمه شاخه كه هر لحظه با پاهاي لرزان به سويش مي پرم و لحظه اي مي مانم
و مي بينم كه، نه ... اين هم آن شاخه اي نيست كه من مي خواسته ام روزي روزگاري خانه اي
رويش بنا كنم؟!
صدايي توي گوشم زنگ مي زند:
مي آيم مي آيم مي آيم
با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آنسوي ديوار
....
با يك شوخي شروع شد! با يك مشت حرفِ " لج درآرِ" دوستانه كه آويزان شد به گردنم تا من خري شوم از اين خري كه خودش را به خريت زده براي ادامه ي راه، خرتر!!
نمي دانم چرا تا حالا نخواسته ام كه خوانده شوم، آنهم اينطور سرگشاده، و حالا كه اينجايم نمي دانم چقدر اين چيزهايي كه مي خوانيد خودِ خودانه ام خواهد بود!
فقط اينرا مي دانم كه هر چه هست از"بي هوايي ها"يم است،از بي هواي " تويي داشتن" از بي هواي " در تويي بودن ... نشستن... حرف زدن ... رقصيدن ..." از بي هواي "در تويي خواب ديدن!!"
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تلخ
نه مثل قهوه كليشه اي تمام شعرها
تكرار اين ترجيع بند
تخته/بند!
بي شكر بي شير
بوي دود گرفته اين تن
كه روي ريگ گُر گرفته تو
سالهاست روانم....
بچرخ
بگذار بوي كباب بپيچد
توي خواب نُه ماهه ام
كسي نمي داند
پشت اين ديوار
خر داغ كرده اند!